«کار» به انگلیسی چه می شود؟

0
432
Vocabulary

چه کلمه هایی به معنای «کار» وجود دارد؟

احتمالن اولین کلمه هایی که ذهنتان می رسد work و Job باشد. اما آیا می دانستید گزینه های بسیار بیشتری هم وجود دارد که شاید برای بیان نوع کار مورد نظرتان مناسب تر باشند؟ در این مقاله به معرفی و بررسی این کلمات پرداخته ایم. ما فهرستی از کلمات متداولی درست کرده ایم که به معنای کار، شغل، و حرفه هستند. هر یک از این کلمات دارای معنی و کاربرد اندکی متفاوت است.

در ذیل فهرستی از این کلمات مشاهده می کنید:

  • Job
  • Occupation
  • Work
  • Task
  • Profession
  • Métier
  • Career
  • Vocation
  • Business
  • Trade
  • Line
  • Field
  • Position
  • Post
  • Place
  • Employment

بررسی فهرست:

ابتدا به بررسی متداول ترین کلمه می پردازیم. Job به معنای هر نوع کاری است که در ازای آن پول می گیریم. به عبارتی معادل دقیق «کار» در فارسی است. مثال:

The government is trying to create new jobs.

یعنی: دولت در تلاش برای ایجاد شغل های تازه است.

البته کلمه ی Job داری معانی دیگری هم هست؛ مثلن می تواند به معنای «عمل» یا «عملکرد» هم باشد. مثلن:

The students did a good job in fulfilling their assignments.

یعنی: دانشجویان عملکردی خوبی در قبال انجام تکالیفشان نشان دادند.

 

کلمه ی Occupation هم دقیقن به معنای «کار و شغل» است، ولی قدری رسمی تر از Job. به تعبیری حتا می توان گفت بهترین معادل برای کلمه ی «شغل» در فارسی است، چرا که هر دو دقیقن از یک ریشه هستند. در واقع Occupation را می توان به معنای «اشغال کردن» هم استفاده کرد. اگر فیلم Jimmy Vestvood را دیده باشید حتمن مرور این صحنه از فیلم برایتان جالب است. در این صحنه جمشید مورد بازجویی مأمور اداره ی مهاجرت قرار می گیرد که از او می پرسد «What’s your occupation?»، ولی جمشید که انگلیسی را درست بلد نیست به اشتباه فکر می کند منظور مأمور این است که «برای چه آمده اید اینجا را اشغال کنید؟» 😀

مورد متداول بعدی Work می باشد. Work به معنای کار یا هر عمل فیزیکی یا ذهنی برای حصول یک نتیجه ی مشخص است؛ یعنی لزومن به منظور کسب درآمد نیست. کلمه ی Work  را هم می توان به صورت فعل به کار برد و هم به صورت اسم. مثال:

I’m looking for some work to do.

معنی: دنبال کاری برای انجام دادن می گردم.

She works in the hospital.

معنی: او در بیمارستان کار می کند.

اما باید دقت داشته باشیم که در انگلیسی استاندارد از کلمه ی Work معمولن به معنای «شغل» یا «حرفه» استفاده نمی شود. به علاوه Work به صورت اسم و به معنای «کار» غیر قابل شمارش است مگر آن که به معنای «اثر» استفاده بشود. مثال:

The famous writer gave his works to his publisher to have them published.

معنی: نویسنده ی مشهور آثار [ادبی] اش را به ناشرش تا چاپشان کند.

مقاله زیر را به هیچ وجه از دست ندهید  ساختار inversion گرامر دریافت نمره بالا در رایتینگ و اسپیکینگ آزمون ها

 

کلمه ی دیگری که می تواند کاربرد مشابه Work را داشته باشد کلمه ی Task است. این کلمه هم به معنای کار یا عمل یا وظیفه یی است که می بایست انجام بدهیم. مثال:

Your task is to wash the floor twice a day.

معنی: کار (یا وظیقه) تو شستن زمین دوبار در روز است.

 

Profession به معنای «حرفه» است. یعنی کار یا مسئولیتی که برای انجام دادنش نیاز به آموزش یا گذراندن دوره یا تجربه یی خاص باشد، و در قبال انجام دادن آن کار درآمد کسب کنیم. مثال:

I chose the profession of teaching as means of income.

معنی: من حرفه ی تدریس را به عنوان محل کسب درآمد انتخاب کردم.

It’s difficult to survive with writing as a profession.

معنی: دوام آوردن به وسیله ی نویسندگی به عنوان حرفه دشوار است.

 

Métier در اصل کلمه یی فرانسوی است که وارد انگلیسی شده، و تلفظش هم از قواعد زبان فرانسه پیروی می کند. Métier به معنای «حرفه» و «تخصص» است. مثال:

Besides my day job, I have another métier.

معنی: در کنار شغل روزانه ام، حرفه ی دیگری هم دارم.

 

Career به شغل یا حرفه یی گفته می شود که شخصی به عنوان هدف اصلی زندگی اش قرار می دهد و سعی دارد تا در طولانی مدت در آن زمینه کار کند. به عبارت دیگر Career به شغل دائمی خطاب می شود. مثال:

Some believe that one should pick a career as soon as they graduate from the university.

معنی: برخی معتقدند که کسی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شود بلافاصله می بایست شغلی دائمی انتخاب کند.

 

کلمه ی Vocation اگر چه به طور کلی به معنای «کار» و «حرفه» است، اما معنای آن تعبیری خاص و کاربردی محدودی دارد. Vocation در واقع به نوعی احساس مسئولیت برای انجام کاری خاص گفته می شود که نیاز به فداکاری و ایثار و یا خدمت به مردم است. شاید بهترین معادل برای آن در ترجمه نه کار و حرفه، بلکه «رسالت» باشد. مثال:

Medicine is not simply a job, it is a vocation.

پزشکی فقط یک شغل نیست، بلکه یک رسالت است.

بدیهی است که این کلمه کاربرد روزمره ی زیادی نداشته باشد. خصوصن که در دوران ما رسالت اغلب افراد تنها خدمت به خودشان است!

 

Business به معنای «تجارت» و «کار و کاسبی» است. مثال:

I want to advertise my business in the newspaper.

معنی: می خواهم کار و کاسبی ام را در روزنامه تبلیغ کنم.

البته باید در نظر داشته باشیم کلمه ی Business با معنای دیگر و بی ربط موضوع کار و شغل هم به کار می رود. مثال:

You have no business being here.

معنی: شما کاری اینجا ندارید (این جا نباید باشید [یک جور تهدید]).

 

کلمه ی Trade هم معنایی شبیه با Business دارد. Trade هم به معنای «تجارت» و «خرید و فروش» است، هم به معنای «حرفه» و «کار و کاسبی»؛ البته بیشتر به حرفه ی «یدی و عملی» اشاره دارد. مثال:

مقاله زیر را به هیچ وجه از دست ندهید  Walk و Warm / Work و Worm

What’s your trade?

معنی: کار و بارت چیست؟

 

Line به طور کلی به معنای خط و محور است، اما می توان آن را به معنای «محور کاری» یا «زمینه ی کاری» هم استفاده کرد. در جمله می توان آن را به تنهایی استفاده کرد، و یا به شکل عبارت Line of Work. مثلن:

In my line [of work] you need to be able to persuade people.

معنی: در زمینه ی کاری من لازم است که بتوانی مردم را مجاب کنی.

 

Field هم معنایی مشابه Line دارد. البته معنای اصلی Field زمین (سرزمین) است، اما می توان از آن به معنای «زمینه ی درسی، کاری، و حرفه یی» هم استفاده کرد. مثال:

She is a professional in her own field.

معنی: او در زمینه ی [تحصیلی و کاری] خودش یک فرد حرفه یی است.

 

Position، Post، و Place هر سه با وجود داشتن معانی بسیار متفاوت و مختلف که ارتباطی با موضوع کار و اشتغال ندارند، در یک معنی با هم شریک هستند، و می توان هر یک از آن ها را برای رساندن این معنی استفاده کرد. معنای مشترک این کلمات «موقعیت، جایگاه، یا کرسی» در یک شرکت یا سازمان است.

I was given a position/place/post in this company as the HR specialist.

معنی: در این شرکت جایگاه کارشناس منابع انسانی به من داده شد.

 

آخرین کلمه ی فهرست ما Employment است. Employment البته قدری متفاوت از کلمات دیگر این فهرست است، چرا که به معنای «اشتغال» و «استخدام» است. این کلمه را با پسوند و پیشوند های مختلف می توان با معانی متفاوت و در جاهای مختلف جمله استفاده کرد. به طور مثال:

Employ یک فعل به معنای استخدام کردن و به کار گیری نیرو است.
Unemployed یک صفت به معنای فرد بیکار یا فاقد شغل است.
Unemployment یک اسم به معنای بیکاری است.
Employee یک اسم به معنای کارمند.
Employer یک اسم به معنای کارفرما.

 

بی شک تمام کلماتی که می توان از آن برای صحبت پیرامون مسائل کاری و اشتغال استفاده کرد بسیار بیشتر از فهرست فوق است. اما قصد ما فقط تهیه ی فهرستی از کلماتی بود که معنای مشخص کار، شغل، و حرفه داشته باشند. سعی کردیم تمام کلمات متداول را در این فهرست قرار بدهیم، با این حال امکان دارد کلمات دیگری هم وجود داشته باشند که ما از قلم انداخته باشیم. اگر چنین کلماتی را می شناسید لطفن در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید تا آن ها را هم به فهرست اضافه کنیم.

 

انگلیسی را خوشمزه یاد بگیر!

«کار» به انگلیسی چه می شود؟
امتیاز شما به این متن ؟
از این مقاله خوشم آمده و می خواهم آن را به اشتراک بگذارم ☻
مقاله قبلیلو دادن به انگلیسی
مقاله بعدیThe Mummy’s Review
I am a graduate of English language & literature; and a writer and teacher. My burning passion is writing _any genre of writing, from educational content to literature. I publish my literary works on my personal website at Sinarium.com, but I also work with Delinglish.com regarding content designing and training. ■ فارغ التحصیل رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی؛ و نویسنده و مدرس هستم. انگیزه ی اصلی ام در زندگی نوشتن است _هر نوع نوشته یی، از محتوای آموزشی گرفته تا ادبیات. نوشته های ادبی ام را در وبسایت شخصی ام منتشر می کنم، ولی در عین حال با وبسایت دلینگلیش در زمینه ی تولید محتوا و آموزش همکاری می کنم.

درج دیدگاه

Please enter your comment!
Please enter your name here